خرید بک لینک

درباره سایت

۱۶ شهریور ۹۶

آخرین مطالب

امکانات وب

puke my fucking guts out on the floor...




میخوام مثل هالزی جیغ بزنم. جیغ بزنم و دستامو تکون بدم. همزمان دلم میخواد مچاله شم و گلوم رو بگیرم و فشار بدم.

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

ممکنه مثل پیرزنا به نظر بیام ولی گدر سالها در نظرم محو شده.
وقتی نوشته بود "۱۹سالگیت قشنگ" یه لحظه از خودم پرسیدم مگه من نوزده سالمه؟ مگه نوزده سالم شده؟ این مال چندسال پیشه؟ من یادم نمیاد بیست ساله شده باشم؟؟

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

محدودیت مطالب بیان ینی از یه تایمی به بعد خفه شو:)))



گاد ای هوپ تا ماه رمضون بعدی بمیرم چون اصلا تحمل مزهی غذاهارو ندارم.

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

وقتی یه رازی رو با یکی به اشتراک میذاری، دیگه هرگز نمیتونی آرامش داشته باشی.من اشتباه کردم که فکر کردم میتونم.اشتباه کردم چون فکر میکردم اینطوری راحت تر میتونم زندگی کنم. چون راز نیست.ولی فهمیدم

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

گاد کاش میتونستم بخوابم فقط
چرا خوابم نمیبره
چیکار میتونم بکنم که کل روز بخوابم؟؟ باید چیکار کنم؟؟؟

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

آدمای حال به هم زن. آدمای حال به هم زن نفهم. همهی آدما حال به هم زنن.

من تلخ و عصبانیم. بهتره ازم دور بشید.

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

هروقت تصمیم میگیرم کمک بخوام یکم بعدش به این میرسم که ارزششو ندارم.
و خب اگه خودم نرم سراغش پوینتی نداره و لیاقتم همینه که همینطوری بمونم. یعنی حتما از وضعم راضیم.

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

من واقعا تحمل درسامو ندارم
هرکدوم مثل یه حمله ی شخصیه
یعنی بدبختی خودم یه طرف، تحمل کلاس ها یه طرف دیگه

+یاد این افتادم که بهم گفت هیچ بدبختی ای ندارم :))

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

آماده ی جیغ زدن و کندن موهام. یا فشار دادن گلوم. این دوتا تا الان جواب دادن.

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

دیگه وقتشه از اینجا برم.

با اینکه قرار بود هرچی به ذهنم میادو مثل کانال تلگرامم بنویسم. ولی بازم نمیشد. بازم یه سری چیزارو میبردم توی تلگرام درحال تلاش برای کانکتینگ مینوشتم.
هم من و هم بیان از دست من یه نفس راحتی میکشیم دیگه:))
غریبه هایی که از وبلاگ های بروز شده میان هم احتمالا دیگه به rolling eyes نمیرسن.

برچسب: نویسنده: شیوا اکبری تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 2:16

صفحه بندی